خنده ناک
خندان
شنبه 1387/10/28
طنز کارمنداداره
کارمندم و ندارم از خویشتن اراده
گو یی اداره قیدی بر گردنم نهاده
ارباب من مدیر است مانند خان پیر است
غرنده همچو شیر است من چون شغال ماده
او حیله باز و کلاش من بی ریا و فراش
او زیرک است و عیاش من بی ریا و ساده
او اهل بند و بست است چالاک و چیره دست است
پیوسته او سواره پیوسته من پیاده
قانون او هیشه از بهر زیر دستان
یک تبصره ندارد در زیر بند ماده
وقتی که پشت میز است نزد خودش عزیز است
باد افکند به غبغب با فیس و با افاده
گوید که من ریسم انبار کبر و فیسم
مست از می تکبر یا از غرور باده
نوشته شده توسط عیسی سجادی
در 5:39 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

